« چراغلي » ورزقان؛ ديگر چراغ ندارد!!
با ديدن تصوير چئراغلي حكايت غريبي در من زنده شد. 22 آذر سال 1388 بود كه خبر كشته شدن آن دو دانش آموز در زير بهمن برف منتشر شد. متأسفانه بازتاب خبري چنداني نداشت مثل برخي رويدادهاي مشابه كه امروز مي شنويم. بالاخره كودك، كودك روستايي بود و آن هم منطقه ي ورزقان! حتي كسي خواستار استعفاي مبصر كلاس هم نشد چه برسد به وزير! آن دو دانش آموز براي تحصيل در دوره ي راهنمايي مجبور بودند هر روز با پاي پياده به روستاي همجوار بروند و برگردند. در يك روز برفي و موقع برگشت قرباني بهمن شدند و جان باختند. حالا مگر فرق مي كند جان باختن جعفر و مهدي در زير بهمن برف و فقر و يا در زير آوار زلزله؟!
روستاي « چئراغلي » اما چراغش سوسويي داشت موقع زلزله چون در گزارش هاي خبري خوانديم كه تا « محمد » از تبريز به چئراغلي بيايد، زنش موفق به خارج كردن فرزندشان از زير آوار نبوده است. پس چراغلي مصداق و نمونه قرباني پديده ي نوظهور به نام « روستاييان فصلي » و در سوي ديگر « قشلاق نشينان شهري» است.
حالا كم كم عمق فاجعه دارد آشكار مي شود. فاجعه اي به مراتب بدتر از زلزله. بنيان سوز و ويرانگرتر از زلزله. حالا پرسش از آمار بازسازي و پاسخ مسئولان هر شكل و رنگي كه پيدا كند، بالاخره به فرجام و انجامي مي رسد. اينجا پرسش جديد و اساسي تري در ميان است. به راستي پديده ي « روستاييان فصلي » آيا شيوه ي جديد معيشت در كشور است؟ كدام غفلت ها و بي تدبيري ها و بي توجهي ها چنين پديده اي را شكل داده است؟ چه كساني بايد پاسخگوي اين موضوع باشند؟ به راستي آيا « روستاييان فصلي » معضلي اجتماعي همچون « حاشيه نشيني»، نيست؟
روستاهاي ما روز به روز از جمعيت خالي مي شوند و به اين روز مي افتند و كد رهگيري اين همه فروكاست حيات روستايي در قره داغ به عامل « مهاجرت » مي رسد. به راستي چرا مردم منطقه، سرزمين آبا و اجدادي شان را ترك مي كنند؟ آيا دنبال آن چيزي نيستند كه بايد در موطن مادري شان مي داشتند؟ آيا تمركزگرايي و رشد نامتوازن در كشور و البته توزيع ناعادلانه ثروت و امكانات در سطح كشور و استان، عامل اين مهاجرت بنيان سوز نبوده است؟ و...

روستاي چئراغلي / زمستان 1388

كلاس دوم راهنمايي/ رضا، كنار صندلي خالي پسرعمويش جعفر / 12 دي ماه 1388
http://kh1353.blogfa.com/post-507.aspx