چه نيکو بود که آن عزيز، نقد را به خانه گروه و تفکر خود مي‌برد و به صدق اعتراف مي‌کرد که آنان که بر مصدر نشسته‌اند و هيچ هنجاري را مجاب نيستند و حرمت بزرگ و کوچک را مي‌شکنند و موجب آن همه مسائل اجتماعي و سياسي و اقتصادي‌اند، برکشيده عمل و تلقي ما هستند پس چنان نکنيم که اگر از ما بودند و منافع ما تأمين شد، مسئول و مسئولان « بصلاح » اند و اگر نبودند، مشمول هر عتابي.

و چه خوب مي‌شد اگر مي‌گفت که نه تنها رئيس جمهور نمي‌تواند بي ارتباط با احزاب و جامعه باشد، بلکه جامعه به احزاب تشکيلاتي و قوي با تمامي سلايق محتاج است چون ايران ملک طلق يک فرد و يک گروه نيست و متعلق به همگان است و اگر امروز در نيابيم، فردا بر ما پشيماني و پريشاني عارض خواهد شد.

اگر آن عزيز و همفکرانش بپذيرند که چاره ما نه 1+5 و نه در مماشات با غرب و نه در تعامل انفعالي بلکه در آشتي ملي است که يگانه عامل وحدت جامعه ماست و وفاق راستين و بي‌شائبه از ناحيه تمامي آنها که دوستدار نظام و ملک و ملت‌اند و دلجويي و ملاطفت نسبت به همه آناني که آزرده‌ايم و کشور را از قابليت و صداقت آنها محروم کرده‌ايم. پس بقا و سعادت ايران و ايراني، منوط است به فرا خواني فراگير تا همه به ياري ملت بشتابند و انتخاباتي آزاد براي همه کساني که دلشان براي ايران زمين و ارزش‌هاي متعالي آن مي‌تپد و پرهيز از انحصار و تماميت خواهي و سهم طلبي:

من آن چه شرط بلاغ است با تو مي‌گويم

تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال